الفيض الكاشاني

91

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

دلش كه مخزن اسرار عالم غيب است * دهد به خلق خبرها ز عالم بالا كند چو باز در درج معرفت گردد * پر از جواهر معنى خزانه دلها نوشته است به متن كتابخانه دهر * ز روى دقت و فكر بلند حاشيه‌ها اگر فتد بسر پادشاه عالميان * هواى بستن زيجى درين سپنج‌سرا برون ز عهده اين كار زود مىآيد * به زور فكر بلند و خيالهاى رسا زهى عديم مثالى كه در جهان امروز * نديده است نظير تو ديده بينا مصنّفات ترا هر كه ديد مىداند * كه از تو بر در معنيست مخزن دلها به صدق دعوى من گر گواه خواهد خصم * درين معامله وافى است يك گواه مرا رواج دين مبين كس نداد همچون تو * رسول از تو بود راضى و ولى خدا به مقتدائى خلق جهان توئى لايق * كه هست كفر به كيش تو زرق و شيد و ريا به نزد حق همه طاعت او شود مقبول * كسى كه با تو كند يك نماز خويش ادا تفاوتست بسى از تو تا به افلاطون * كه او چو باده به خم داشت مسكن و مأوا تو همچو نشئه زخمهاى چرخ بگذشتى * به زور دانش و بر لا مكان گرفتى جا مكان اوست خم و منزل تو افلاكست * ( ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ) ترا نسنجد اهل خرد به افلاطون * كسى به قطره نكرده است نسبت دريا نظر به علم تو سهل است دانش دگران * چه مىنمايد در پيش آفتاب سها ؟ سپهر منزلتا بنده را ز روى كرم * خلاص ساز ز دست گدائى درها مراست آرزوى اينكه بهر طاعت حق * شوم ز خلق جهان گوشه‌گير چون عنقا قدم برون ننهم همچو منبر از مسجد * شوم به طاعت محراب دار پابرجا ز طاعت آنچه قضا گشته بهر كسب معاش * به دولت تو شود آن قضاى بنده ادا رو از ثنا به دعا احمد « 1 » از سر اخلاص * كه كار مردم درويش نيست غير دعا

--> ( 1 ) - احمد تخلّص درويش احمد قمى است . -